دوشنبه ی پر مهر
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳۱  کلمات کلیدی: انسانیت

رفتن به اسایشگاه کهریزک

گپ زدن با مادر بزرگ های مهربان و پر درد

غیرقابل درک بودن این موضوع که چه طور بعضی پدرمادرشون رو آسایشگاه گذاشته بودند

در حالی که بعضی ازآنها کاملا هوشیار بودند و متوجه این که بچه هاشون آنها را رهاکرده

بودند

دیدن اشکها شون

شنیدن دردهاشون

دل تنگی هاشون برای خونه

برای دور هم بودن

برای خوردن یه استکان چای و نشستن روی فرش و گپ زدن

وقتی تو محیط اسایشگاه با دوستانم و مادر بزرگ مهربونی به نام ستاره خانوم که

دوستم توی سر زدن هاش به کهریزک باهاشون آشنا شده بود  قدم میزدیم

به این فکر میکردم که چه قدر تلخه که بعد سالها وقت صرف کردن برای فرزندانت

وقتی که ناتوان شدی آنها به بهانه کار و کمبود وقت تو رو از خونه ت جدا کنند و توی

آسایشگاه رها....

پ ن: همیشه خیلی کارها هست که دوست داری انجامش بدی

توی ذهنت بهش فکر میکنی

و احساس میکنی که باانجامش کمی احساس انسان بودن پیدا میکنی

ولی نمیدونی که از کجا شروع کی

ولی توی همین زمانهاست که کم کم مسیرها خودشون رو نشون میدن و تو توی کار

قرار میگیری و یه استارتی برات زده میشه

خدای عزیزم کمکمون کن

:)




 
ارزش سلامتی
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٢  کلمات کلیدی: تندرستی ، انسانیت

همیشه یه سری حرفها هست که انقدرکه زیاد میشنویم شون دیگه برامون عادی میشن

همیشه میگن و گفتن و میدونیم که سلامتی بهترینه

اما

خیلی وقتها فکر میکنیم که شعاره که کسی دوست نداره که پول داشته باشه وهرکی میگه

هیچی نباشه و فقط سلامتی باشه داره ژست میگیره و حرف واقعی ش نیست

تو این چند وقتی که گذشت خیلی بیشتر حس داشتن سلامتی رولمس کردم

شاید سرطان زن عموم باعث ش شده

که هنوزهم باوجود اینکه ماههای زیادی از ش میگذره باورش برای من که خیلی سخته

بااینکه هنوز 40 سالش هم نشده بااینکه وضعیت مالی وموقعیت خوبی دارن

به قول خودش حتی یک درصد هم فکر ابتلا به سرطان رو نمیکرد ولی الان ماهها ست

که درگیره

شایدهم پسر عموی سه ساله م دلیل حس قدردانی بیشتر به خاطر داشتن نعمت

سلامتی باشه

فرشته ی کوچولویی که مشکل قلبی داره

تو چند روزی که توی بیمارستان بودن با خانواده های دیگه ای هم آشنا شده بودن

کسانی که عمل بچه شون رو به خاطر مشکل مالی نمیتونستن انجام بدن

مادری که کودک ش بیماری قلبی داشت و فرزند دیگری هم باردار بود و متوجه شده بود

که فرزتد دوم هم مشکل خواهد داشت

شاید هم دلیل ش دوستی باشد که توچند روزی که مهمونمون بود و برام از مشکلات

اموزش به بچه های عقب مانده ی ذهنی میگفت

از دردهای خانواده هاشون

از عدم حمایت از آنها

از دختر بچه ای که پدر و مادرش اعتیاد دارند و خواهری مبتلا به سندورم دان داره و

مجبوره به جای رفتن به مدرسه کار کنه

شاید هم دلیل ش کودک دبستانی هم گروه برادرم باشد

که پدر و مادر ش در آستانه جدایی هستند و اون رو رها کردن

با وجود بیماری اش

و حالا مادربزرگ پیرش توان پرداخت هزینه را ندارد

نمیدونم چه کار میتونم انجام بدم

نمیدونم چه قدر به فکر اطرافیانمون هستیم

اصلا میبینیم کسانی که توی فقر هستند

یا به بچه هایی که بیمارن 

به بچه هایی که کار میکنن فکر کردیم

پ ن: خدای عزیزم برای همه آرزوی سلامتی میکنم

خدا جونم کمکون کن