ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٢  کلمات کلیدی: انسانیت ، زندگی ، تندرستی

چه قدر دیدن پیر و ناتوان شدن پدر مادر ها سخته

چه تلخه دیدن والدین درحالی که روزی دست گیرت بودن و حالا زمین گیر و ناتوان اند

دیدن پدری که در مقابل پیشنهاد پسرش به استفاده از عصا مقاومت میکنه

دیدن ش وقتی سخته براش شنیدن نصیحت وپیشنهاذ بچه هاش به چگونگی راه رفتن

و نحوه ی غذا خوردن

فهمیدن ترس ش از اینکه یه روز حتی قدرت برطرف کردن نیازهای اولیه ش رو هم

نداشته باشه

سخته که غرور مردانه اش با ناتوانی ناشی از پیری جریحه دار بشه

متنفرم از دیدن ناتوانی شون

تلخه

تلخ

به این فکر میکنم که آرزوی داشتن و سپری کردن دوران سالمندی باعشق و سلامتی

رو همیشه باید داشته باشیم

شاید عجیب باشه که من که هنوز جوانی همراهم هست و هنوز احتمالا سالهای زیادی

پیش روم دارم به این

ارزو فکر میکنم

عاشق دیدن مادربزرگ پدربزرگ هایی

همسرانی هستم

که در دوران سالمندی شون عاشقانه با هم هستن

عاشق دیدن مادربزرگی که رنگهای شادی رو انتخاب کرده و ناخنهاش رو با علاقه لاک

خوش رنگی زده

دیدن پدر بزرگ مادربزرگ هایی که پرشور و انرژی با هم قدم میزنن

دست در دست هم دیگه دارند

خدایا برای همه سلامتی رو آرزو میکنم

خدایا به همه ی انسانها حس بی نظیر خوشبختی و آرامش رو تو همه ی

مراحل زندگی ببخش

پ ن :چه قدر خوبه که پدر مادر ها بیشتر به خودشون برسن بیشتر وقت صرف خودشون

کنن و این رو بدونن که فرزندانشون عاشق دیدن سلامتی و شادی آنها هستند.

پ ن :پدر بزرگم روزهای سختی رو میگذرونه

مادر بزرگ عزیزم سالهاست که سبزی حضورش کنارمان نیست اما قلبم وقلبهامون

همیشه جایگاه ایشان است.مادرجون عزیز من برات رحمت آرزو میکنم.همیشه

دوستت دارم.

 

 

 

:)