تلخ و شیرین
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۳  کلمات کلیدی:

"من دلم میخواد برگردم به کودکی"

دلم میخواد تجربه شیرین صبح ساعت 9 شبکه دو دیدن تو رخت خواب جلوی تلویزیون

رو دوباره تجربه کنم.

تنگ شده دلم چه کار کنم

میگیرد دلم وقتی اتفاقی دارم "رادیو روغن حبه انگور"گوش میدهم و یک دفعه موزیک

"قصه های مجید" و"خونه مادربزرگه"به گوشم میخورد و من را ساعت 11:30 شب در

21 سالگی پرتاب میکند به حس شیرین کودکی و غرق میکند در حس دل تنگی از نبود

معشوقه های کودکی م.

دل تنگ شوی برای زی زی گو لو آسی پاسی د را کو لا

مجید جان دلبندم

بستنی ها و خانوم بهار

دریا و ساحل وبرادرها و مروارید

شیرین و دایی و برادرها

ماتاتا

منگوله گوش میرزا

سیب خنده

بازآمد بوی ماه مهر بوی شادی های راه مدرسه,قرار بود با دخترخاله هام و دختر دایی

برویم برنامه ولی چون روپوش مدرسه م سبز بود نتونستم برم و خوب بقیه رفتن با

روپوش سرمه ای

زود میگذرد

خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکنیم

میخواهم یادم باشد  باید یادم باشد "فردا اولین روز از بقیه عمر من ست"

بیایید خاطره بسازیم

خوب زندگی کنیم و 10 سال 20 سال بعد که خاطره های 20 ,30 سالگی مان را مرور

میکنیم ,حس نابی در انتظارمان باشد.

 

پ ن: شعری از حسین پناهی عزیز داشتم که در مورد کودکی بود ولی الان تو دسترسم

نیست."من دلم میخواد برگردم به کودکی"

پ ن:"رادیو روغن حبه انگور "را تازه پیدا کردم خیلی گوش ندادم .

 

نوستالژیک نوشت :

"تق و تق در   چک چک بارون

اون درو بازکن رسیده مهمون

زود بگو حالا دست کی بالا

بستنی ها بستنی ها صد باریکلا"

 

شب تون خوش :)