اپیزود دوم:سه روز در مشهد
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٥  کلمات کلیدی:

مشهد که بودیم غیراز رفتن به حرم  عزیزو خرید زعفران وهل و گل گاوزبان و نشاسته که 

خوب طبق روال هم هست من یک تجربه ی دیگر هم داشتم و آن هم رفتن به کلاس

زبانم بود آن هم درمشهد

خوب ازآنجایی که موسسه م را دوست دارم و آنها هم امکان انتقال و مهمان شدن

گذاشتن من هم گفتم که چه خوب و هم فال و هم تماشا

رفتم کلاس

موسسه درمنطقه ی خوب مشهد بود و برای من که همیشه مناطق اطراف حرم را دیده

بودم تجربه ی خوبی بود و تمیزی و نظم آن منطقه کلی نظرم را تغییر داد

گرچه کیفیت آموزشی شعبه مشهد به پای تهران نمیرسیدولی خوب بازم خوب بود.

در حرم هم که بودیم خوب هرروز طلوع و غروب خورشید نقاره خانه ها میزنند و من هم

نمیدونستم که این رسم از کجاست این شد که از یکی از خادم ها پرسیدم و بهم توضیح

داد که این رسم از زمان صفویه بوده و وقتی که شاه عباس وارد میشدند به افتخارشان

میزدند و بعدها شاه این رسم را تقدیم امام رضا میکنند و از آن زمانها سرنا و کرنامیزنند

در دونوبت طلوع و غروب خورشید که نمادی از آگاهی از گذشتن وقت نماز هم هست و

گفت که در محرم نمیزنند و ماه رمضان هم برای بیداری سحر مینوازند.

و لی مسئله غیرقابل تحملی که میتواند برایت پیش آید این ست که وقتی با یک صورت

کاملا بدون آرایش و درحالی که موهایت را کاملا پوشانده ای و خوب امام رضا هم بهت

اجازه دادند که بروی برای عرض ارادت ,آن وقت خانم های سرتاپامشکی پرادعا رد شوندو

بهت تذکر دهند که حجابت را رعایت کن و تو هم یاد آن خانم های چادرری بیفتی که

با چشمهای آرایش شده و لاک و کیف کتابی جلوی ایوان طلا با ژست عکس میگیرندو

خوب اسمش با حجاب است ,بعدبروی به خانم های سرتاپامشکی بگویی که ........

 

من معنی حجاب را اینطور میدانم که جلب توجه نکنی وصادق باشی

برای همین همان مانتوی گشاد سر زانو و پیدابودن کمی از موهایم و صورت ساده

را ترجیح میدهم به پوشیدن چادر و صورت پر آرایش

پ ن: قصد توهین نداشتم و ندارم و نخواهم داشت.