اپیزود سوم:برگشت از مشهد
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٥  کلمات کلیدی:

چهارشنبه صبح حرکت کردیم به سمت تهران ازخراسان شمالی از قوچان و بجنوردو.....

ناهار را در درکش خوردیم ,یک روستاست بعد از آشخانه ,البته ما داخل روستا نرفتیم و

کنار جاده ای که به روستا میرفت ناهار راآماده کردیم ,جای راحتی بود آبی روان بودو

هوای خوبی هم داشت.ناهار راکه خوردیم به مسیر ادامه دادیم و خوب این دفعه جاده

سبزتربود و خوش آب وهواتر.

در مسیر همینطورکه به استان گلستان نزدیک میشودید مناظر عالی تر میشود و شما

شانس دیدن باغ هایی را روی تپه دارید که احتمالا کشت دیم ند و بابا هم میگفت که

تو سفری که به آلمان داشت از این سبک باغها البته باکاشتی منظم تر دیده بود.

باغهای انگوری با موهای ردیف و منظم روی تپه.

مسیر فوق العادست.سبز سبز .جاهایی درختها درهم تنیدند و تقریبا مثل یک تونل سبز

شدند و من و مامان هم کلی ذوق کردیم.

از علی آباد گذشتیم و به گرگان رسیدیم و از انجایی که تعریف ناهارخوران را خیلی

شنیده بودیم ,شب ناهارخوران ماندیم.هوا خنک بود و خیلی ها پیاده روی میکردند.

موقع شام هم یک خانواده ی ترکمن کنارمان بودند.شب هم کمپ زدیم دوباره.کنار دیگر

همسایه های چادرنشینمان.

صبح هم که خواستیم بساط صبحانه را آماده کنیم متوجه شدیم که سوپرمارکتها

بسته ند و بعد کسب اطلاعات به سمت روستای زیارت برای کاسب شدن نان تازه ی

سنتی رفتیم.

روستای زیارت تقریبا 7 کیلومتر با ناهارخوران فاصله دارد.

ما نان سنتی را از نانوایی که برای زن و شوهری بود خریدیم ,خانم خمیررا آماده میکردو

آقا هم درتنور میگذاشت البته ناگفته نماند که محلی ها بازنبیل می ایندو این لطف خانم

بود که سه عدد نان را به ما داد.داغ داغ به شدت داغ.

در روستا تابلویی بود که نشان میداد در 3کیلومتری روستا آبشار ست. ماهم خواستیم

برویم که خوب مسیر خاکی و نامناسب که فقط به کار جیپ هاو لاندیورهای خودشان

می امد ما را ازتجربه کردن آبشار دور کرد و مجبور به بازگشت شدیم و صبحانه را در

مسیرزیبایی که  متصل کننده ی روستای زیارت و ناهارخوران بود,در دل جنگل به همراه

صدای عالی پرندگان میل کردیم و البته آق داداشم یک دوست هم پیداکرد.

یک پرنده که متاسفانه یا خوشبختانه گول صدایی راخورده بود که برادرم با یک تکه نایلون

تقلید میکردو پرنده هم بایکی از اعضای خانواده ش اشتباه گرفته بود.

دیگر بماند ذوق خانواده هایی که اطراف مان بودند و محو زیبایی صدای پرنده ی نایلونی.

مقصد بعدی بندر ترکمن بود. شهری با مردمان مهربان,زنانی در لباسهای رنگارنگ بلند

 و روسری های بزرگ ترکمن بر سر.

من خیلی ذوق دیدن اسکله داشتم ولی خوب ما به بخش مربوط به شنارفتیم.

ورودی ش 1000تومان است و یک منطقه ای مناسب شنا.ساحلش متفاوت آن بخشهای

بود که من در مازندران دیده بودم.ساحل گیاه داشت و بخش اسکله مانندی بودکه با

عبور ازآن به قسمت شنا میرسیدیدو وقتی درحال گذشتن از پل هستید میتوانیند ماهی

هایی را ببینید که احتمالا مارماهی اند ولی مطمئن نیستم.

از روی پل هم میتوانید جزیزه ای راببینید.جزیره آشوراده که من ازآقایی که آنجامسئول

بودند دراباره اش پرسیدم وگفت که مردم قبلاآنجابوده اند و جزیره را سیل گرفته و به اینجا

آمده ند و اکنون شیلات درآنجاست و مرکز خاویار ست.

بعداز بندر ترکمن ,بندرگز است وبعد هم ساری .ما ناهار رادریکی ازرستورانهای ساری

بودیم.هوا به شدت گرم بود و ماهم تصمیم که زودتر برگردیم.

درادامه راه هم کلی ترافیک داشتیم .حدود دوساعت.

و در آخر هم که تهران و خانه :)