باور کن بهاران را
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی:

بهار را باور کن

بازکن پنجره را

که نسیم

روز میلاد اقاقی را جشن میگیرد

وبهار

روی هر شاخه

کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

همه ی چلچله ها برگشتند وطراوت رافریادزدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

ودرخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی هارا

گل به دامن کرده است

بازکن پنجره ها  را ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگهاپژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست

توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

باسر وسینه ی گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هیچ یادت هست

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و

سخاوت را

در چشم چمنزار ببین

ومحبت را درروح نسیم

که در این کوچه ی تنگ

باهمین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی

تو چرااین همه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را

و

بهاران را باور کن

 

فریدون مشیری