تهران برفی
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: زندگی

نمیدونم این حس عجیب چشمک رو تجربه کردید یانه

اینکه صبح وقتی بیدار میشی و ازهمه جا بی خبر پرده ی اتاقت رو کنار میزنی با منظره ای روبه رو میشی که تا شب گذشته نبوده و توکه خواب بودی پشت پنجره ی اتاقت

خلق شده تا بساط سوپرایزی صبح تو رو مهیا کنه.

صبح که تو خواب ناز بودم ,آق داداش گرامی که از تعطیلی مدرسه ها تو پوست خودش

نمیگنجید,اومده و باشوق و ذوق صدام میکنه پاشوببین چه برفی اومده پاشوآب میشن ها!

واین ها همه بهونه ست برای من که دختر زمستانم و عاشق برف بهونه برای اینکه از

ته دل جمله دوست داشتنی مژه"آخ جون برف" م رو بگم وبه فکر بیفتم,البته عمیقاچشمک

که تو این برف و سرماشیرکاکائو بخورم داغ داغ یا شیرقهوه داغ داغ,چایی داغ داغ,آش هم میچسبه ها

فقط داغ داغ باشه لطفا

اصلا هم مشخص نیست که شکمو اماز خود راضی

 

پ ن:اینا رو نوشتم که بگم برای احساس خوشبختی لازم نیست اتفاق عجیب وغریبی

بیفته,باورکنیم زندگیمون پر زا معجزه ست و برای کشف شون فقط کافیه زاویه دیدمون

روتغییر بدیم.