درخت انار مادربزرگ

باید 24 ساعت را در خانه ی پدربزرگ باشی تا خاطراتت مرور شود

باید به طور کاملا اتفاقی یک شبانه روز در خانه پدربزرگ باشی تا وقتی که اینترنت و

وسایل شخصی و سرگرمی هایت کنارت نیستند تو روشهای بدون زندگی مدرن سرکردن

را تمرین کنی

و یکی از راه هایت باز کردن پنجره و تماشاباشد

دقیقه های زیادی را تماشا کنی

واز پنجره طبقه چهارم نگاه ت بیفتد به درخت اناری که مادر بزرگ اسطوره ای ات پرورانده

و حالا بازمانده ای ست از حیاط خانه دوطبقه ای که تو در آن برف بازی کردی,قهقه زدی,

به شمعدانیهاآب دادی و عطر گلها و خاک را باتمام وجودت بلعیدی ,به درخت گردویش 

چشم دوختی و حواست بوده که تا قبل از موقع آنها را نچینی, درزیر زمینی که هر سال

چندماهی دویاکریم در سبد بزرگی که بالای قفسه هابودزندگی میکردند و توبه تماشای

گاه وبیگاهشان عادت کرده بودی ,همان زیرزمینی که روی چهارپایه  چوبی مینشستی و

دایی برایت قصه امیر ارسلان نامدار میگفت و تو سراپاگوش درحال ضبط شان در حافظه.

یاد شب ها در بالکن بزرگ خانه زیر پشه بند خوابیدنت بیفتی.

یاد صدای دل نشین کسی بیفتی که کلمه کلمه حرفها و نگاهش در جانت است

یاد کسی که جایش در خانه پدربزرگ خالی ست و پر حسرت

باید در ذهنت در چوبی با شیشه های صورتی و سبز و آبی و زردش جلوی چشمانت

مجسم شودو تودر خیالت باز نقش فرشته ای را بزنی که صدای"الهی تصدقت شم"

گفتنهایش پشت در چوبی با شیشه های رنگی همیشه منتظرت بود

یاد او بیفتی و دلت از مرور قربان صدقه رفتن هایش غش رود و قلبت پراز حسرت شود

آری باید از پنجره طبقه چهارم درخت انار مادر بزرگ را ببینی و عطر خاطره مشامم ت را

پر کند.

پ ن :مادربزرگ مهربان اسطوره ای من برایت آرامش و رحمت را آرزو میکنم.

جایت خالی ست.

نرگس.س

 

/ 3 نظر / 50 بازدید
سارا

قلم خوبی داری[گل] به منم سری بزن

علي محمد

با سلام مرسي از مطالب مفيدت.

فتانه

عالی بود نرگس جان و همینطور تاثیر گذار من به صورت اتفاقی این صفحه رو زدم وقتی خوندم اشک تو چشام حلقه زد خدا رحمت کنه همه مادربزرگ هارو و کسایی که تازه با رفتنشون جای خالیشونو حس کردیم